وحید آنلاین از قول ارتش اسرائیل پیام گذاشته که: «هشدار فوری به استفادهکنندگان و مسافران قطارها در کشور ایران».
وحید جان، لطفاً اطلاعرسانی کن که این دو روز پر از انفجار بود، اما هوا عالی بود و جای تو خالی. بالای قله زو بشینیم و جتهای جنگی و دود انفجار را با هم تماشا کنیم. من همیشه برای تماشا کردن وقت دارم; وقتم گشاده. کار زیاد دارم، اما خب اینترنت نیست و مشغول تماشا کردن هستم. وقت کافی دارم ببینم که پل ریلی (راهآهن) روستای امینآباد زنجان خراب شده.
این روزها «انفجاری» است و پر از لحظههای «جنگی»، اما من به شکل مسخرهای در کلاس آنلاین درباره عکاس مستندنگار بریتانیایی «مارتین پار» صحبت کردم. بعد خشایار از استرالیا عکسی از خودش و خانوادهاش برام فرستاد و نوشت: «ما خوبیم، شما در مناطق جنگی چی کار میکنین؟» یه زمانی با خشایار جلسه کتابخوانی میگذاشتیم و برامون پیانو میزد.
وحید، اگه همین الان کل زیرساختهای مشهد هم بزنن، حاجآقای طبقه بالایی خونه ما عکس پروفایل تلگرامش رو عوض نمیکنه و همچنان سگ خونگی ما را نجس میدونه و گربهای را که در پارکینگ هست، در کیسه میکنه و میندازه بیرون. اگر راهآهن مشهد زیر و رو بشه یا پل حسین فهمیده با خاک یکسان بشه، باز هم فردا ظهر، تسبیح به دست، لنگزنان میره مسجد نماز بخونه. فکر کنم زیرساختها جای دیگهست.
فرزانه پیام داده: «اگه نشد دیگه پیام بدم و ببینمت، خداحافظ. همهچی قاراشمیشه، میترسم، هیچکدوم کوتاه نیومدن انگاری». بهش گفتم که من باقالا پختم، امروز عصر با عرق بخورم. یک دستور غذایی هم دارم: سینه مرغ را با پیاز، آبغوره، آبلیمو، ادویه و سیر فراوان بذار پخته بشه. بعد فلفل شیرین بزرگ، سیر، گوجه و قارچ را با هم سرخ کن. کاهوپیچ را بشور و بذار آبش خشک بشه. بعد سینه مرغ را ریشریش کن و با کاهوپیچ و مخلفات دیگه ساندویچ کن.