خلاصه کتاب، فصل چهارم
«راهنمایی برای مقاومت اخلاقی; نافرمانی» نوشته فردریک گرو
در سال ۱۴۰۱ دختران ایرانی را با آنتیگون مقایسه میکردند. من هم در کلاسهای نقد هنری این تراژدی را تدریس کردم و میتوانید محتوای آن را در فهرست مطالب کانال بیابید. به عقیده فردریک گرو آنتیگون الهه سرکشی است، شخصیتی که نافرمانی گستاخانه، علنی و غرور آفرین را برای ما مجسم میکند. فایل صوتی این تراژدی یونانی در همین کانال موجود است.
به شکل خلاصه آنتیگون دختر شاه ادیپ است. شاه ادیپ همان شخصیت معروف که نادانسته پدر خود را کشت و با مادرش ازدواج کرد و شاه شهر تب شد. از آن ازدواج چهار فرزند بدنیا آمد دو خواهر و دو پسر. پس از اینکه ادیپ متوجه شد نادانسته چه اشتباهی کرده و پدرش را کشته و با مادرش خوابیده است، خودش را کور کرد و سر به بیابان گذاشت و مرد. سپس دو پسرش سر جانشینی با هم جنگیدند و هر دو مردند. بردار ادیپ شاه (کرئون) به تخت نشست و دستور داد یکی از برادران را به عنوان قهرمان به خاک بسپارند و دیگری را یاغی اعلام کرد و دستور داد کسی حق ندارد برای او مراسم خاکسپاری برگزار کند. آنتیگون بر خلاف فرمان شاه، بردارش را به خاک سپرد. در نتیجه، کرئون او را زنده به گور کرد. این دستور باعث خودکشی نامزد آنتیگون (پسر کرئون) و همسر کرئون شد.
این تراژدی الهام بخش بسیاری نویسندگان و متفکرین بوده است از جمله فروید، هگل و نیچه. این تراژدی سترگ است، ساختارش بیعیب و نقص است و شخصیتها در هویتهای مضطربشان سر جای خود قرار گرفتهاند از جمله خواهر آنتیگون ایسمنه که محتاط و حسابگر است و آنتیگون را در این سرکشی بر علیه پادشاه همراهی نمیکند و زنده میماند. آنتیگون از روی هوس و گستاخی یا از روی دیوانگی، منفعت طلبی یا محاسبه نافرمانی نمیکند. او در واقع حقیقتا تابع قوانین الهی و اخلاقی است مبنی بر اینکه جنازه فرد مرده باید به خاک سپرده شود تا آرامش ابدی کسب کند.
به نظر هگل تراژدی آنتیگون تصادم رودررو بین دو سامانه از ارزشهایی است که هر کدام مشروع، عادلانه و حتی مکمل هستند. به همین دلیل انتخاب و گفتن این که حق با کرئون است (که سعی دارد نظم را به شهر تب بازگرداند و از کشتار بیشتر جلوگیری کند) یا با آنتیگون که میخواهد قوانین الهی را اجرا کند و برادرش را به خاک بسپارد، غیر ممکن است. سر آخر آنتیگون به این خاطر که میخواست جنازهای را که در معرض نور روز رها شده بود خاک کند، محکوم به زندهبه گوری شد. این باکره آسیب پذیر در برابر مردان شهر به پا خواست; این موجود خانگی از سخن گفتن بیپرده نهراسید.