پوریا میگوید «نه همه جنگها پیامد درگیری دولتهای متخاصم بودهاند و نه همه کشتارها و تخریبها پیامد جنگ.»
من آمدهام کنار "برکه ساکت" نشستهام که به این نوشته پوریا پاسخ دهم. چهار عدد گردو، پنیر و یک تکه نان بربری هم آوردهام. چای ریختم و کمی چوب خشک جمع کردم. بعد از مدت کوتاهی، سروکله یک محیطبان یا به قول خودش انتظامات پیدا شد (خیلی عجیب بود، کمتر کسی از این محوطه عبور میکند). سلام کرد و روبهروی من نشست. چای تعارف کردم، رد کرد. خلاصه الان مقابل من نشسته است و نمیرود. کمی از تاریخچه برکه صحبت کردیم؛ ظاهراً چند مهندس دلسوز و طبیعتدوست به ساخت آن کمک کردهاند. بعد کمی از جنگ گفت: پاسگاهها و پادگانها را تخلیه کردهاند و وسایل نقلیه را به پارکینگهای طبقاتی بردهاند.
وقتی رفت، دوباره دفترچه را برداشتم و با خودم فکر کردم که چرا پوریا در نوشتههایش اینقدر حرص میخورد و عصبانی است؟ قطعاً اهداف مشترکی داریم، اما "روش"هایمان متفاوت است.
روشهای زیادی برای آتش روشن کردن در طبیعت را امتحان کردهام. الان هم که دارم مینویسم، آتش کوچکی کنارم در یک قوطی حلبی روغن ۱۰ کیلویی است. این قوطی حلبی را چند هفته پیش در مسیر برکه کنار یک درخت بزرگ پیدا کردم. حتماً کوهنوردی آن را برای کسانی گذاشته بود که میخواهند کنار آن درخت آتش درست کنند، اما من دزدیدمش. بالای کوه کنار برکه، با کمی چوب، قایمش کردم. هر بار که به اینجا میآیم، میآورمش پایین و آتش درست میکنم؛ موقع رفتن هم دوباره در شکاف کوه قایمش میکنم. اسم این قوطی حلبی را گذاشتهام «اجاق مقدس». حتی یک قسمت راه به سمت برکه را هم به همین نام، یعنی «اجاق مقدس»، نامگذاری کردهام و هر کسی همراهم باشد، درباره اجاق مقدس و داستانهایش با هم گفتگو میکنیم.
تفاوت روششناختی من و پوریا همینجاست. یعنی پوریا از طریق مفهومسازی مستقیم و زبان تخصصی و علمی، تلاشی بیوقفه برای ساختن یک تخیل جمعی دارد، بهمنظور ایجاد تغییر مثبت در جامعه. سعی دارد تا حد ممکن تحلیلی علمی از آنچه پیش میآید به مخاطبش ارائه کند و با آگاهیبخشی، افراد را پشت ایدههای درست خودش بسیج کند. پوریا عصبانی و حرصی است، چون به نظرش افراد آگاهی کافی کسب نکردهاند و همچون او به سیاستهای پنهان، شیوههای مختلف سرکوب و تبعیض، و وارونگیهایی که یک نظم ایدئولوژیک ایجاد میکند، آگاه نیستند.
اما روش من مبتنی بر "عقبنشینی استراتژیک" از حوادث و پناه بردن به برکه ساکت، بهعنوان محلی برای تأمل است. یعنی پناه بردن به "حقیقتی ادبی" که شامل بازتعریف دنیا در قالبی استعاری است. همینطور که گردوها را گذاشتم کبابی شوند، متوجه شدم که یک قورباقه ساکت در برکه زاده شده است. قورباقهای که با دنیا قهر کرده و دیگر قورقور نمیکند؛
ساکت، لبخند به لب، بهجای قورقور بقیه، کناری نشسته و تماشا میکند. گاهی روی تختهسنگی مینشیند و به من لبخند میزند.
تفکر انتقادی پوریا بر اساس آگاهیبخشی مفهومی و مستقیم است؛ در مقابل، "برکه ساکت" و "اجاق مقدس" بازسازی دنیا در نسبتهایی جدید است. تفکر انتقادی نسبت به نظم حاکم (مسلط) همیشه در دل خود نوعی آرمان میپرورد: آرمان جامعهای عدالتمندتر، آزادتر. اما برکه ساکت، پیش از آنکه هر آرمان عدالتخواهانه یا آزادیخواهانهای قرار باشد برای "کل جامعه" شکل بگیرد، پیش از هر نوع مبارزه و تلاش، دنیا را برای کسانی که کنارش مینشینند و در ساخت مفهومش مشارکت میکنند، متجلی کرده است. یعنی نشستن روبهروی برکه ساکت و آتش روشنکردن در اجاق مقدس، ظهور عدالت و آزادی در مقیاس خرد است؛ نوعی ساختنِ جهانی کوچک و قابلزیست.