برگرفته از مقاله چاپ شده در روزنامه نیویورک تایمز به تاریخ ۶ مهر ۱۴۰۲
(توضیح اینکه اگر تفاوت بین مجوز و استاندارد را ندانید، ممکن است چند بخش از متن زیر را به درستی درک نکنید. پس به نکات پایانی متن توجه کنید)
در ژوئن ۱۹۷۷، بازدیدکنندگان گالری هنر معاصر در بولونیا، ایتالیا، با منظرهای شوکهکننده مواجه شدند: مارینا آبراموویچ، هنرمند اجرایی (performance) اهل کشور صربستان و شریک زندگیش، اولای، در درب موزه کاملا برهنه ایستاده بودند. این زوج کاملا برهنه تنها راه ورود به داخل موزه را گرفته بودند و هر کسی قصد ورود داشت باید از بین آنها عبور میکرد.
آبراموویچ و اولای سه ساعت در همان مکان باقی ماندند و با دقت به چشمهای یکدیگر خیره شدند، در حالی که جریان بازدیدکنندگان از بین آنها عبور میکرد و گاهی بر روی پای آنها قدم میگذاشت. در نهایت، پلیس اجرای آنها را به عنوان تبلیغات نامناسب متوقف کرد.
آبراموویچ که اکنون ۷۶ سال دارد، این اثر را با عنوان "غیرقابل اندازهگیری" (Imponderabilia) در آکادمی هنرهای سلطنتی لندن دوباره به صحنه میبرد و آن اجرای قدیمی را بازآفرینی میکند. خود آبراموویچ این اثر را اجرا نمیکند و اولای هم در سال ۲۰۲۰ درگذشته است.
این اجرا دو تفاوت با اجرای اولیه (۱۹۷۷) دارد; هنرپیشهگان جوان برای اجرا انتخاب شدهاند و همچنین در این اجرای جدید اگر کسی مایل نیست که از در اصلی و از میان دو نفر هنرپیشهِ برهنه عبور کند، میتواند از ورودی دیگری وارد نمایشگاه شود.
امروزه موزهها باید استانداردها (پروتوکلهای) گوناگونی را رعایت کنند که ضامن حفاظت از هنرمندان و کارکنان باشد و همچنین تبعیضی بین مخاطبان قائل نشوند. همین استانداردها آبراموویچ را مجبور کرده که خود را با این اصول و ارزشهای معاصر تطبیق دهد.
در بازدیدهای اخیر از نمایشگاه، اکثر بازدیدکنندگان ترجیح دادند که از در پشتی و بدون برخورد با افراد برهنه درِ اصلی، وارد نمایشگاه شوند تا زمانی که سارا روپر، ۵۹ ساله، کت خود را به شوهرش داد و گفت: " میخواهم این کار را انجام بدم!" سپس روپر به سرعت از کنار مرد و زن برهنه عبور کرد و رو به هنرپیشه زن قرار گرفت; «خیلی ناراحت کننده بود به نظرم به فضای شخصی کسی وارد شدم».
جیسون اسپیچلی، ۶۰ ساله، چند دقیقه کنجکاوانه دو هنرپیشه برهنه را تماشا کرد، اما سپس به در ورودی دیگر رفت. او گفت: "فقط شرمنده شدم و دنبال باقی مردم رفتم."
در یک مصاحبه، آبراموویچ گفته است که جلسات بسیاری با کارکنان آکادمی هنرهای سلطنتی داشته تا اطمینان حاصل کند که نمایشگاه "غیرقابل اندازهگیری" و سه اجرای جنجالی دیگر میتوانند در این اجراهای ِمجدد قرار بگیرند. او هم اکنون با تناقضات و تردیدهایی روبرست.
او میگوید اگر همه این محدودیتها که اکنون با آنها روبرو هستیم در دهه ۱۹۷۰ وجود میداشتند، ۸۰ درصد از اجراهای هنری او هیچوقت عملی نمیشدند. از طرف دیگر، آبراموویچ معتقد است که آدم نباید در زندانی از قول و قرارهای که با خودش گذاشته زندگی کند. حالا که در مواردی تسلیم شرایط کنونی (منظور استانداردهای کنونی در نمایشگاهها) شده، هنرهای جدیدی خلق میکند. مثلا با اندازه در ورودی مشکل داشت اما این مساله را پذیرفت و با خودش گفت به این شکل اجرا شود بهتر از آن است که این اجرا به چند عکس مسخره در کتابهای تاریخ هنر محدود شود.
نمونه دیگری از استانداردهای نمایشگاهی در سال ۲۰۱۰ برای نمایش «هنرمند حاضر است» این بود که درِ ورودی موزه مدرن نیویورک (MoMA) که هنرپیشهها ایستاده بودند باید به اندازه کافی فاصله میداشت تا یک فرد با ویلچردار نیز بتواند از میان در عبور کند. اما به نظر آبراموویچ چنین کاری به شدت به کار او ضربه میزد.
در یک نمونه دیگر، وکلای موزه هنرهای مدرن نیویورک (MoMA) قصد تغییرات قابل توجهی را در مورد اجرای "لومینوسیتی" داشتند. این اجرا به صورت یک اجرای استقامتی در سال ۱۹۹۷ انجام شده بود. آبراموویچ بر روی یک صندلی دوچرخه نشسته بود که بالای دیوار یک گالری نصب شده بود; شش ساعت در حال نشسته بر روی دوچرخه با بدنی به طرف جلو و پاها به سمت خارج کشیده. در اجرای جدید در موزه MoMA، هنرپیشههای دیگری استفاده شدند اما در روز قبل از افتتاح، وکلای موزه اصرار داشتند که این هنرپیشهها باید کلاه و کمربند ایمنی بپوشند.
"من گفتم: 'این مسخره است و اثر من را تبدیل به یک کار احمقانه خواهد کرد". در نهایت آبراموویچ مجبور شد مدارکی امضا کند که او را به عنوان شخص مسئول برای پرداخت ۱ میلیون دلار در صورت وقوع هرگونه حادثه قرار میداد و پس از این تعهد پرفورمنس به شکل کامل اجرا شد.
بیزنباخ اکنون مدیر Neue National Galerie در برلین است و اخیراً یک مثال دیگر از تغییر نگرش به هنر اجرا در طول زمان را دیده است. او گفت که در اواخر ماه گذشته موزه، نمایشگاهی به نام "Cut Piece" اثری از یوکو اونو اجرا کرد، که در آن از مخاطبان دعوت میشود که با قیچی لباس هنرپیشه را ببرند. رفتار مخاطبان امروزی بسیار متفاوت از دهه ۱۹۶۰ است، بازدیدکنندگان آگاهاند که یک "راه درست" یا صحیح برای عمل کردن وجود دارد و همزمان دهها دوربین موبایل به سمت آنها گرفته شده.
آندریا تارسیا، مدیر نمایشگاههای آکادمی هنرهای سلطنتی معقتد است بیشتر تغییرات مربوط به نمایش آبراموویچ کوچک بوده و برای ایمنی و راحتی هنرپیشهها انجام شده. به عنوان مثال در مورد "غیرقابل اندازهگیری"، درب ورودی گرم شد تا مرد و زن برهنه بتوانند به مدت یک ساعت در آنجا بایستند. همچنین، نگهبانان امنیتی از نزدیک رفتار بازدیدکنندگان را نظارت کردند و در پایان هر روز، هنرپیشهها برای جلسه "تطهیر" جمع شدند تا درباره لحظات ناراحتکنندهای که پیش آمده با یک روانشناس صحبت داشته باشند. درو اقع، تمام هنرپیشهها به روان درمانگر (تراپیست) دسترسی دارند.
در ادامه این نمایشگاه مخاطبان با بدنهای برهنهای مواجه شدند که بر روی زمین دراز کشیدهاند و اسکلت استخوانی بر روی آنهاست. به گفته تارسیا این اثر ممکن است مخاطب را ترغیب به تفکر کند. به نظر او در هنر، وقتی چیزی شما را برانگیخت، آنجا بخش جذاب داستان است. همچنین شاید اگر مردم انتخاب کنند از در عبور نکنند، بعدها در مورد اینکه چرا این انتخاب را کردهاند، بیاندیشند.
آبراموویچ، که اخیراً یک مریضی خطرناک را تجربه کرده و مدتی در کما بوده است، معقتد است مشکلی نیست اگر تنها تعداد محدودی از بازدیدکنندگان تجربه "ناقابل اندازهگیری" را به همان شکلی تجربه کنند که او تنظیمکرده. در نظر وی هنرمندان متعهد به آن چیزی هستند که در ذهن خویش داشتهاند و مهم نیست چه اتفاقاتی در حین اجرا رخ میدهد. اگر زلزله شود، برق قطع شود، یا کسی به شما برخورد کند، همه اینها بخشی از اثر است، حتی اگر هیچ کس عبور نکند، این هم بخشی از اثر است.
برای دیدن اصل مقاله در روزنامه نیویورک تایمز اینجا کلیک کنید
برای دیدن تصاویر هنرمند در موزه آکادمی سلطنتی اینجا کلیک کنید
چند نکته در مورد متن بالا
- تجارب این هنرمند در هنر اجرا واقعا تحسین برانگیز است و معنایی کاملا معاصر از هنر را پیش میکشد. یعنی هنری که ضمن اینکه خلاق و بدیع است در مرزی قدم میزند بین آنچه ما «روزمره» و «هنری» میخوانیم. به این شکل خود را از افتادن به دام دو آسیب دور نگه میدارد; ژست هنری گرفتن یا پیش کشیدن چیزی از قبل عادی به عنوان هنر.
- در هفتههای اخیر متوجه شدم عدهای از مخاطبان من متوجه نکتهای نیستند: تمایز بین مجوز (صادر شده از نهادهای دولتی) و پروتکل (استانداردهای اجرایی جهت تظمین صحت روال انجام یک کار)
فعلا به همین بسنده میکنم که سیستم مجوز دهی منجر به تبعیضهای شدید و گسترده میشود، بازار سیاه مجوز ایجاد میکند، باعث رانت و فساد میشود، خود مجوز را دارای ارزش برای خرید و فروش میکند، همچنین به آنچیزی منتهی میشود که میتوان آن را مدیریت «سرپرستی» خواند یعنی کسی که مجوز دارد خودش صلاحیت انجام مدیریت را ندارد و یا خودش در جای دیگری مشغول به کار است و این مدیریت را به سرپرست، قائم مقام یا جانشین واگذار میکند.
اما در سیستم دموکراتیک و آزاد تمام افراد جامعه با رعایت استانداردها میتوانند هر نوع تجارت یا فعالیت تجاری و فرهنگی را انجام دهند.
آنچیزی که در اجراهای هنری از دهه ۷۰ میلادی تا کنون تغییر کرده است و نویسنده در متن به آنها اشاره دارد، همان استانداردهای انجام یک نمایشگاه به خصوص پروتکلهایی که مربوط است به امنیت کارکنان و رعایت عدم تبعیض بین افراد به صورت ویژه افراد کم توان (مثلا کسانی که به کمک ویلچر حرکت میکنند). یعنی کسی برای برگزار نمایشگاه، چاپ یک کتاب یا برگزاری یک همایش نیازی به اخذ مجوز ندارد اما در صورت انجام هر کدام از این امور باید استانداردهای لازم در جهت حفظ ایمنی افراد را تامین کند.
- به نظر من فهم تمایز بین مجوز و استاندارد در درک متن بالا بسیار مهم است و به زودی سعی خواهم کرد با ذکر چند مثال و مقایسه با موارد داخلی و خارجی این مهم را بیشتر توضیح دهم .