در آثار علی سراوانی با اشکالی مخدوش، متراکم و فشرده روبرو هستیم به شکلی که ما را به یاد گفته فروید میاندازد که «افکاری که با هم در تضادند نمیکوشند از هم دوری کنند، بلکه در کنار هم تداوم مییابند. آنها غالبا به هم میآمیزند تا تراکمها را در وجود آرند، درست به گونهای که گویی هیچ تضادی میانشان نبوده، یا به چنان مصالحههایی میرسند که افکار خودآگاه ما هرگز آنها را تحمل نمیکنند ولی اعمال ما غالبا آنها را میپذیرند»[i].
مجسمههای علی کوتاه، لاغر و موجز هستند همانطور که در رویاها سراغ داریم. عریانی این مجسمهها نیز همچون نظر فروید به نوعی تلاش دارد خود را در حرکت پنهان کند. حرکت فرمی بدن و تلاش برای پوشاندن، گرچه تلاشی بیهوده است و در نهایت فقط شرمساری آن باقی میماند[ii].
درجای دیگری فروید گفته بود «درست است که برخی رویاها صریحا تحقق آرزوها هستند. ولی در مواردی که تحقق آرزو محسوس نیست، جایی که تحقق آرزو چهره بدل کرده است، باید تمایلی برای مقاومت در برابر آرزو وجود داشته باشد; و به خاطر این مقاومت آرزو قادر نباشد خود را عیان کند الا در شکلی مخدوش»[iii]. احجامی که سراوانی ساخته است از همین دست مخدوشی را نمایش میدهند. خدشهای ناشی از سرکوب شدن آرزوها و مقاومتی که فرمهای وی گویی توان این مقاومت را نداشتهاند.
علی سراوانی را در فضا مجازی چندان نمییابید، کارهای بزرگی از او نخواهید دید به جز چند اثر کوچک بر روی میزی خوابیده یا لمیده و بقایای چند اثر در گوشهای از کارگاهش. چند بز کوهی خواهید دید در گوشهای نشسته و یک خرس قطبی مادر به همراه فرزندانش در سرمای قطب شمال در قابی یک متری. در کارگاه او با فرورفتگی، به زمین خوردن، در هم پیچیدنهای فرمی مواجه میشوید و رنگ خاک و گچ. در گوشهای سر چند گاو با بافتهای خشکیده و ستبر; گاوی که گاهی شبیه خر شده است.
اجازه دهید دوباره شروع کنم. برای شروع، اول باید بدنم را در نظر آورم. باید تمام اعضای بدنم را حس کنم از نوک سر تا انگشتان پا. باید تمام اعضا بدنم را تصویر کنم. بعد حس کنم ممکن است روزی بدنم تجسم رویاهایم شود، ممکن است بخواهم مجسمه ساز شوم و رویاهایم را تجسم بخشم. بعد میتوانم به خاک و گچ بیاندیشم، میتوانم کله خودم یا کله گاوی را تصور کنم. کله گاوی که دهانی بزرگ اما شبیه آدم دارد، و زبان و گاهی گونههایش شبیه من میشود. بعد یاد فیلم گاو مهرجویی بیافتم. بعد ادامه میدهم، و همه منافذ خروجی کله گاو را در نظر میآورم و خیال میکنم این منافد میتوانند دو سویه باشند یعنی هم محل خروج هوا باشند و هم محل ورود. بعد سعی میکنم بافت بدن و صورت گاو را طوری تنظیم کنم که ستبر و خشک به نظر آید. بعد صورت او را شبیه به چیزهای متفاوت میکنم. بعد کله گاوی را به کله گاو دیگری پیوند میدهم. بعد به یاد کلههای گاو هخامنشی میکنم که سمبلی از دوران گذشته بودهاند. بعد سمبل را تغییر میدهم. و بعد سیگاری روشن کنم، مینشینم و کمی رویا پردازی خودم را تماشا کنم.
بگذارید دوباره شروع کنم. این بار تن برهنهای را تجسم کنیم. به شکلی که گویی این تن دائم از خودش متولد میشود. دائم از خودش رشد میکند. از فرمی ماهیتگون و ابتدایی، زاده میشود. گاهی تنهاست، گاهی زجر میکشد و اما گاهی مشغول به خودش است گویی خودش را میسازد، باز میسازد و ستبر میکند. به شکلی معنا و ظهورِ مقاومت همراه با متانت میشود.
حیوانات شهوت جنسی ندارند اما غریزهای برای جفتگیری و تولید مثل دارند. این میل در آنها همیشه پنهان است مگر هنرمندی به آن بروز انسانی دهد، یعنی این میل را ظهور خارجی دهد از نوعی که برای انسانها شناخته شده است.
اما من یک ایده دیگر دارم. بگذارید دوباره شروع کنیم. این بار با معنای خروج، بیاآغازیم. خروج گاهی به معنای شکوفا شدن است. کسی ممکن است سالها در خودش باشد و در لحظهای تصور کند وقت خروج از خودش فرا رسیده. خروج در معنای دیگر این است که کسی سعی کند که سرجایش در زندگی بماند و برای ماندن و زنده بودن تلاش بیاندازه کند. این تلاش و فشار زمانه، انسان را از خودش خارج میکند و این انسان خارج شده از خود، تحت فشار آزار دهنده کسی دیگر است. آنقدر فشار به شخص وارد میشود که جسمش خارج میشود و تغییر شکل میدهد. این هم یکی از معانی خروج است!
یک بار دیگر هم میتوانم شروع کنم. این بار با مفهوم آزادی. همه میدانیم آزادی در کار نیست. آزادی قصهای است برای نقاط دور دنیا، گذشتههای طلایی و یا آیندهای که گویی هیچ وقت نمیآید. آزادی فقط شکل است، فقط فرم است. اگر قرار باشد من آزاد باشم، این آزادی تنها به شکلی مینیمال و فرمی اتفاق خواهد افتاد. در واقع آزادی رویش مینیمال یک فرم است و نه چیزی بیشتر.
آبان ۱۳۹۸
[i] فروی، زیگموند. تفسیر خواب. ترجمه رویگریان، شیوا. نشر مرکز. چاپ داوزدهم. ۱۳۹۱. صفحه ۶۳۲
[ii] همان، صفحه ۲۵۸
[iii] همان، صفحه ۱۵۳