آثاری با قطع بزرگ از اشیاء بیجان که به شکل غیر طبیعی کشیده شدهاند، در هم فرو رفتهاند و یا در پشت صحنهای خالی با رنگهای مشابه و در یک مورد با رنگهای کاملا مخالف قرار گرفتهاند. پس زمینه با ضربههای نامرتب و گاهی ناموزن قلم کار شدهاست به شکلی که بافت و اثر رنگ بر روی بوم باقی بماند. خود بطریها اکثرا گردنهای دراز و کشیدهای دارند که به یک سر باریک و تنگ منتهی میشوند. بههم خوردن تناسب بین طول گردن بطری، دهانه و حجم aبطری، یا جدا شدن سر بطری از بدنه، خم شدن یک بطری به سوی دیگری، روی هم افتادن سایهها، خارج شدن سر بطری از کادر، در هم شدن بدنه بطریها یا ایستادن چندین بطری لاغر در کنار یک بطری حجیم و سر آخر این حس که قرار است یک بطری در پس زمینهاش فرو رود همگی نشان از تکنیکهای آشنایی زدایی فرمی دارد. به هر حال هر مخاطبی این جسارت فرمال را میپسندد چون به گمان من به شکل دلپسندی برای هر کسی میتواند درگیرکننده و برانگیزاننده باشد.
محتوای آثار چیزی جز بطریهای ظاهرا خالی و رابطه آنها با پس زمینه یا با هم دیگر نیست. همانطور که ظاهر این مجموعه چیزی به غیر از بازی فرمال با چند بطری و قرار دادن آنها در پس زمینههای معمولی چیز دیگری نیست. از این بابت هنرمند خوب توانسته است دنیای آمال و آرزوهایش را به صورتی بیمدعا متعین کند و از نظر من این نکته مهمی است. اما بلاخره هر مخاطبی از او خواهد پرسید که پس پشت این بطریهای بیجان و پس زمینه تخت و بیحال چه چیزی است؟ چه معنایی قصد سخن گفتن دارد؟ این بطریها استعاره از مفاهیمی در ذهن هستند یا چیزهای دیگریی در دنیای واقعی؟ یکی از پاسخهای ممکن به این سوالها را من میدهم.
بیشک این مجموعه آثار نگاهی فرمال به دنیا دارند و هنرمند در آنها سعی کرده است برای ایجاد زیبایی و تنوع در کارش با فرم و شکل این اشیاء بیجان بازی کند. سعی کرده است با کشیدگی، در هم فرو رفتگی و در کنارهم قرار گرفتگی، اشیاء بیجان را دارای شخصیتها و صفاتی انسانی کند. در این صورت بطریها استعارههایی از آدمهایی تنها، گیر کرده در یک بستر تخت، مانده در زندان، محکوم به تکان نخوردن با اندک گرایشی به هم خواهند بود. این بدنهای خشک و بی روح گیرآمده در پس زمینهای ساکت و بیحرکت، این بطریهای کمجان اما ایستاده روایتی خواهند داشت از شرایط هنرمند، شرایطی که وی خود را گیرکرده در آن مییابد و حس میکند راه فرار چندانی برایش نیست. راههای فرار را من در این آثار وقتی میبینم که بدن دو بطری اندکی در هم فرو رفتهاند، یا سر یک بطری کوچکتر اندکی به سمت بطری کشیدهتر خم شده است. اما در نهایت بطریها، اگر کسی به آنها دست نزند، تا ابد در یک جا خواهند ماند.
سرآخر باید گفت که هنر آزاده کیانخواه به سرنوشتی محتوم دچار است. سرنوشتی که هر هنرمندی ممکن است در شرایط بسته اجتماعی به آن دچار شود یعنی زبان رمزی و کنایی. زبان هنر حتما کنایی و استعاری است اما در شرایط خاص اجتماعی این استعارات آنقدر درونی و دور از اجتماع میشوند که به نوعی رمزها یا سمبولهای شخصی تبدیل میشوند.
برای دیدن آثار اینجا کلید کنید.