(مقدمهای بر مطالب و منابع کلاسهای ترم دوم ۱۴۰۴)
«بازماندگان» پس از آنکه به خود آمدند، «رقص سوگ» کردند.
اکنون مسألهی اساسی، هنرِ بقاست.
هر ترم، منابع و مسیر درس را بر اساس آنچه در زندگی شخصی و اجتماعی پیش میآید تنظیم میکنم. پس از پایان هر ترم، گزارشی تهیه میکنم و میکوشم زاویهی تازهای نسبت به «مسألهی هنر» اختیار کنم؛ زاویهای که پاسخگوی شرایط جدید باشد.
در ترم پیشِ رو، تلاش میکنم هنر را در ساحت فردی و اجتماعی، بهمثابه "ابزاری برای بقا" بازتعریف کنم.
این بازتعریف از تمایز میان دو شیوهی زیست آغاز میشود: زیست قبیلهای و زیست شهری.
در زیست قبیلهای، هنر به کار با ماده نزدیک است؛ به تغییر شکل دادن آن، به یافتن راهحلهای خلاقانه برای ادامهی زندگی. هنر در اینجا نه امری جدا از زیست، بلکه بخشی از آن است. همچنین وجهی آیینی و جمعی دارد: گردهمآوردن افراد، تبدیل رنج به آیین، و حفظ انسجام گروه.
در زیست شهری، هنر وجوه تازهای مییابد: نمایش، اعتراض، هویت حرفهای، و حضور در بازار. گاه نسبت خود را با تجربهی زیسته از دست میدهد و به محصولی برای عرضه بدل میشود. با این حال، کارکردهای تازهای نیز پیدا میکند: مشارکت در بازسازی معنای زندگی از طریق خلق استعارههای نو، و مستندسازی خلاقانهی آنچه معمولاً در جامعه نادیده گرفته میشود.
بخشی از کارکرد هنر در زیست قبیلهای—کار با ماده و رویارویی مستقیم با امر دشوار—را میتوان در پیوند با تأملات هگل و نیچه دربارهی رنج فهم کرد. قرار گرفتن در معرض خطر وجودی، غم و تجربههای حدّی، چگونه انسان را دگرگون میکند؟ چگونه رنج میتواند زمینهی تغییر ذهنیت و گشودن افق تازهای نسبت به زندگی شود؟
در این چارچوب، هنر نه تزئین رنج، بلکه فرآیند دگرگونسازی آن است.
در این ترم، هنر را نه صرفاً بهعنوان تولید اثر، بلکه بهعنوان تمرینی برای بقا بررسی خواهیم کرد:
بقای جسم، بقای جمع، و بقای معنا.
بخشهایی از منابع و نویسندگان مرتبط با این مسیر، بهتدریج در طول ترم معرفی خواهد شد.