شاید همانقدر که احساسات و أحوال ما تابعی از وقایع اطراف است، به همان اندازه تابع «تفسیر» ما از این وقایع باشد. به عبارت دیگر، اگر به دلیل نداشتن چیزی یا نکردن کاری حسرت میخوریم، ممکن است «تفسیر بازیگوشانه» از همین موضوع أسباب سرخوشی و لذتی گذرا فراهم کند. درست است که ما محکوم به دیدن و تجربه کردن بسیاری از وقایع هستیم، اما به همان مقدار در تفسیر و تحلیل این وقایع «آزادیم». همین آزادی ذهنی و امکان تفسیر به رای است که «طنز» را شکل میدهد. در واقع، طنز تفسیری بازیگوشانه، متفاوت و به اختیارِ ما از وقایع است و میتواند واقعیت تلخ و بیرحم را با تفسیری دلبخواهی جابجا کند. میتوانیم اتفاقات بد را «بازگویی» کنیم و به حقایقی ادبی پیوند بزنیم، همچون این ادعا که «حسرت میتواند لذت بخش باشد» و یا «اینکه به نتیجه نرسیدهایم خود یک نتیجه است.» پس اسیر گفت:
میکنم کام دل از لذت حسرت شیرین / این ثمر بس که امید ثمری نیست مرا