خلاصه کتاب، بخش ۱۹
«فلسفه پیادهروی» نوشته فردریک گرو
این بخش بسیار خواندنی است و نویسنده به تفاوت پیادهروی بزرگسالان و کودکان پرداخته و همچنین به نسبت پیادهروی و زیباییشناسی. فرد بزرگسال همه چیز را از ارتفاع سالیان عمر میبیند. نگاهی که زادهی تجربه است، همه چیز را تخت میکند، بر هم انباشت میکند; مات و کمرنگ. همه چیز به مرتبهی امر یکسان تنزل مییابد. اما برای یک کودک مسیرها جنبههای ترساننده و مرعوب کننده دارند، هر یک از آنها جهانی بلقوه متفاوت است. مسیرها هیچ شباهتی به هم ندارند و هر کدام به جهانی بلقوه باز میشوند. کودکان واقعگرایان حقیقیاند: هر گز از چیزهای کلی شروع نمیکنند. ادراک کودکان ناظر بر افراد و اشخاص است، در حالی که بزرگسالان صورت کلی و نماینده یک نوع را تشخیص میدهند و از دیدن جزئیات محروم میشوند.
فیلسوفت آلمانی همدوره کانت، کارل تلوب شِله، کتابی با نام «هنر پیادهروی» دارد. از نظر او پیادهروی نوعی استراحت و آرامش برای روح به ارمغان میآورد. این نویسنده موفق میشود نسبتی بین پیادهروی و زیباییشناسی ایجاد کند. تاثیرات حسی یا ارتساماتی (نقشی که دنیای بیرونی بر حواس ما ترسیم میکند) که هنگام پیادهروی بدست میآوریم در واقع نوعی ترکیببندیِ آزادِ تئاترِ نمودهاست که کانت لذت زیباشناختی مینامید: تخیلی که با ارتسامات بازی میکند و بسته به هوا و هوس خیالات فارغ البالِ فرد آنها را ترکیب میکند و هر دَم از نو میآمیزد.