پیروزی لحظه پایین کشیدن یک پرچم یا نشاندن آن بر بلندای قله نیست! بلکه پیروزی فرآیند شکست دشمن در هر جبهه بهصورت تدریجی و با استراتژیهای خاص است. پیروزی هماکنون قابل مشاهده است در لباس پوشیدن مردم، در موضوعاتی که زمانی تابو بودند و حالا مورد طنزپردازی بلاگرهای اینستاگرام قرار میگیرند، در متن نویسندههایی که با نشر رسمی خداحافظی کردهاند، در خانههای قدیمی تهران که هر کدام به محل گفتگو و نمایش آثار خارج از فضای رسمی هنر تبدیل شدهاند.
پیروزی در این است که وقتی سوار اسنپ میشوی راننده تاکسی تحلیل درست سیاسی ارائه میدهد که مطابق «عقل سلیم» است. در واقع، در جامعه امروز از راننده تاکسی گرفته تا مغازه دار، از معلم تا کارگر، از کارخانهدار و تاجر همه خواستار یک چیز هستند: «عقل سلیم». منظور از عقل سلیم همان توانایی فرد یا جامعه در درک و قضاوت منطقی و عملی بر اساس تجربههای معمول و دانش عمومی است. عقل سلیم مبنایی ساده، غیرپیچیده، و بدیهی برای تصمیمگیریهای روزمره است. همان چیزی که در چند دهه گذشته سیستم حاکم با آن جنگیده و رسانههای رسمی با تمام قدرت سعی در از بین بردن آن داشتهاند تا شعارها و باورهای خود را جایگزین کنند.
از تحلیل تجربه شخصی خودم متوجه میشوم خواستهای ما زمانی حسرت بود، بعد تبدیل به کارهایِ خلافِ زیرزمینی شد، بعد زیست غیررسمی را شکل داد. منظور همان سبک زندگی واقعی مردم در خانهها و دورهمیهای خودشان است که با انتظارات سیستم حاکم در تناقض بوده و هست. این زیست غیررسمی آنقدر گسترش یافت که حالا حداقل در رسانههای اجتماعیِ مجازیِ مستقل شاهد پیروزی این گونه زیستِ آزادانه هستیم.
پیشروی مستقل در حوزههای مختلف زندگی به مردم این اعتمادبهنفس را داده است که دیگر مانند دهههای چهل و پنجاه، منتظر روشنفکران یا هنرمندانی نیستند که پیشگام باشند، بلکه خودش در طبیعیترین و معمولیترین حیطههای زیست هرروزه مقاومت و حتی خط شکنی کنند، از ایستادن بر روی یک ترانس برق در خیابان گرفته تا برگزاری کنسرت موسیقی فرضی. حتی کودکان و نوجوانها هم در مدرسههایشان تابوهای سیستم را میشکنند.
در این میان هنرمندان از نسلهای مختلف با مردم همسو هستند و همه این تغییرات را درک میکنند گرچه عده کمی در بازنمایی این خواستهها پیشرو هستند. ظاهرا آنچه مانع تغییر باور در هنرمندان است همان کلیشههای فکری و باورهایی است که در این چند دهه شکل گرفته از جمله تمرکز بر ساخت و ساز تکنیکی و فرمگرایی بیخاصیت که هدف اولش آزمون و خطا در مواد (متریال) و فرم اثر هنری است.
یک نظرسنجی ساده نشان میدهد که تغییرات بزرگی در راه است. شاید بتوان با توجه به توقع پیش آمده در اذهان عموم جامعه این انتظار را از هنرمندان داشت که تغییراتی در موضوع کارهای خود و حرکت به سمت خواستهای جامعه داشته باشند. شاید وقت آن است که از خود پرسید آیا هنوز ضرورت دارد که همچنان درخواست کننده انواع مجوز ِفعالیتِ هنری از نهادهای کنترلگر و مسئول سانسور دولتی باشیم؟ آیا هنوز نیاز است که فعالیتهای هنری را محدود به خوشایند سیستم ناکارآمد اما زورگو کنیم؟ آیا در آینده، جامعه استقبالی از چنین هنرمندانی در عرصه هنر خواهد کرد؟ در بیشتر موارد، نیازی به جسارتی همچون هنرمند عزیز پرستو احمدی نیست، بلکه اندک تغییر در موضوع، پرهیز از همکاری با نهادهای کنترلگر و مسئول سانسور و دوری از نهادهای مجوزدار کافی است.