برگزاری یک رویداد هنری، فقط برنامهریزی یک جلسه یا نمایشگاه نیست؛ آزمونیست برای سنجش کیفیت ساختارهای نهادی، وضعیت آزادی عمل فرهنگی، و توان گروه برگزارکننده در مدیریت چالشها. درعینحال، چنین رویدادهایی نقشی کلیدی در انتقال تجربه به نسلهای جوان، گشودن باب گفتگوهای علمی، و بسط ارتباطات میانگروهی و میاننسلی ایفا میکنند. در تجربهای که از رویداد «کیوریتینگ معاصر» در موزه خراسان بزرگ در خرداد ۱۴۰۴ داشتم، سه حوزه اصلی به چشم آمد: محتوای فکری رویداد، مجوزها، و مسئله تأمین هزینهها.
برگزاری یک رویداد هنری، فقط برنامهریزی یک جلسه یا نمایشگاه نیست؛ آزمونیست برای سنجش کیفیت ساختارهای نهادی، وضعیت آزادی عمل فرهنگی، و توان گروه برگزارکننده در مدیریت چالشها. در تجربهای که از رویداد «کیوریتینگ معاصر» در موزه خراسان بزرگ در خرداد ۱۴۰۴ داشتم، سه حوزه اصلی به چشم آمد: محتوای فکری رویداد، مجوزها، و مسئله تأمین هزینهها.
در بخش محتوایی، دو رویکرد عمده مطرح شد. دکتر مریدی با نگاهی اجتماعی، کیوریتینگ را نوعی جمعآوری مجموعه همراه با روایتپردازی قلمداد کرد؛ در مقابل، دکتر عربزاده آن را پروژهای هنری دانست که شامل انتخاب آثار، تنظیم نوشتار و چیدمان در فضا میشود. بهدرستی، دکتر مریدی هشدار داد که تعریف فنی هر مفهوم، میتواند به «دام» تبدیل شود. بهجای تمرکز بر تعریفها، بهتر است به ویژگیهای موقعیتی و محلی هر مسئله هنری بپردازیم. در این نگاه، کیوریتینگ نه امری جهانشمول، بلکه امری زمینهمند است؛ وابسته به جغرافیا، زمانه، ساختار سیاسی و مناسبات خاص هر جامعه هنری.
اما چالشها تنها به حوزه محتوا محدود نمیشوند. مسئله مجوز و تعامل با نهادهای اداری، گاه حتی بیشتر از طراحی برنامه، زمان و انرژی برگزارکننده را میبلعد. کافیست نگاهی به پورتال وزارتخانهها بیندازید تا ببینید برای گردهمآوردن حتی صد نفر برای یک سخنرانی ساده، نیاز به دریافت مجوز رسمی دارید. آیا این وضعیت در نظامهای استاندارد فرهنگی دیگر هم رایج است؟ پاسخ روشن است: خیر. مشکل اصلی به ساختار اداری بازمیگردد که اغلب توسط مدیرانی هدایت میشود که نه تخصص فرهنگی دارند و نه رویکردی باز نسبت به فعالیتهای خلاقانه. این نگاه کنترلگر و مجوزمحور، پویایی هر رویداد فرهنگی را با تأخیر، سانسور، و ترس از برخوردهای امنیتی تضعیف میکند.
در مورد هزینهها، امکان جبران از طریق ثبتنام یا جذب حامی مالی وجود دارد؛ اما پرسش اصلی این است: در این شرایط، آیا چنین رویدادهایی میتوانند تداوم داشته باشند؟ وقتی برگزارکنندگان مجبورند بیشتر وقت خود را صرف متقاعد کردن نهادهای غیرمتخصص و اخذ مجوزهای بیمورد کنند، جای چندانی برای خلاقیت، نوآوری و اندیشیدن به اهداف فرهنگی باقی نمیماند.
نتیجه چنین ساختاری این است که اصل رویداد، یعنی چرایی آن، به حاشیه میرود. بهجای آنکه برگزارکننده بپرسد: «چرا این رویداد را برگزار میکنم؟ با چه هدفی؟» ناچار میشود تمام تمرکزش را بر این بگذارد که «چطور برگزار کنم که مجوز بگیرم؟» یا «چطور برخورد نکنم؟»
در چنین شرایطی، پیشنهاد من روشن است: باید بهتدریج از همکاری با نهادهای رسمیای که نقش نظارتی خود را به جای پشتیبانی، به سرکوب و کنترل بدل کردهاند، فاصله گرفت. این نهادها نهتنها ناکارآمدند، بلکه موجب شکلگیری نهادهای خصوصیای شدهاند که دغدغه اصلیشان حفظ مجوزهاست، نه خلق فضای خلاق. آنها نیز همان سیاستهای بالا را درون خود بازتولید میکنند.
رویدادهای کوچک، مستقل، با دغدغه نظری روشن، تنها زمانی میتوانند شکل بگیرند و ادامه یابند که از سلطه نهادهای دولتی و مجوزمحور خارج شویم. باید معنا و ارزش رویداد هنری را در جایی دیگر تعریف کنیم: نه در تأیید اداری، بلکه در کنش مداوم، در پیوستگی تجربهها، و در مسئولیتی که هنرمند و پژوهشگر در برابر جامعه خود احساس میکند.