در حال حاضر مشغول خواندن کتابهای آقای فردریک گروس هستم. کتابی از ایشان پیدا کردم با این عنوان
«نافرمانی، فلسفه مقاومت».
خلاصه مروری بر این کتاب:
در این کتاب با اشکال نافرمانی، انتقاد به دموکراسی و مقاومت اخلاقی آشنا میشویم. باید دقت کرد که بین مبارزه، مقاومت و نافرمانی تمایز وجود دارد. گروس توجه ما را به مقاومت آنتیگون (شخصیت زن اول تراژدی یونانی) جلب میکند و درسهایی که از دادگاه نازیها پس از جنگ جهانی گرفتیم. (رجوع کنید به نوشتههای آنا هارنت)
یکی از سوالاتی که کتاب در پی پاسخ دادن به آن است: چرا ما تا این حد از فرمانبری استقبال میکنیم و حتی از آن لذت میبریم؟
پاسخ گروس این است که «مسئولیتهای نامحدودی» بر عهده ما گذاشته شده است که وحشت ناک است از جمله اینکه مسئول اشتباهاتمان هستیم، معنایی که به اتفاقات گوناگون میبخشیم، مراقبت از دیگران، تلاش و تقلا در تنهایی خودمان در فهم مردم دنیا. این مسئولیتها بسیار زیاد است و الزامات زیادی برای ما به بار میآورد. تمایل ما به تعویق انداختن مسئولیت، مشوق اصلی ما به پذیرفتن و عمل به قوانین است زیرا به این شکل میتوانیم قانون گذاران را مسئول اتفاقات بدانیم و آنها را لایق سرزنش و سرکوفت قلم داد کنیم. همانطور که آیشمن (افسر نازی دستگیر شده یکی از مسئولان کورههای آدم سوزی یهودیان) در دادگاه پس از جنگ میگفت: ما فقط از دستورات پیروی میکردیم.
این مساله منجر به جدایی خطرناک بین روح و بدن میشود، به این معنی که ما اینطور اعمال خود را توجیه میکنیم که این کارها را با بدنمان و به صورت فیزکی انجام میدهیم اما در دلمان یا در روح خود از این کارها بیزار هستیم. به این شکل ما کارهای خود را به گردن اعضا خود میاندازیم و از بار مسئولیت آن میکاهیم و در نهایت قوانین، قانونگذاران و یا دستورات را مسئول میدانیم. [1]
ادامه مطلب در پستهای بعدی در پرونده «پیادهروی و فلسفه»
[1] https://lareviewofbooks.org/article/whom-on-frederic-gross-disobey/