خلاصه فصل پنجم، کتاب راهنمایی برای مقاومت اخلاقی; نافرمانی
نوشته فردریک گرو
عرف، نخستین دلیل بندگی خودخواسته است. شاید راز اطاعت نه در اشتیاق، بلکه در سکون و انفعال نهفته باشد. اطاعت از قوانین بیشتر به واسطه عادت شکل میگیرد؛ عادتی که با گرایش به پیروی از جمع و گله تقویت میشود. هر کس رفتار خود را همسو با دیگران تنظیم میکند و به نوعی از همنوایی پیروی میکند. افراد در بند اکثریت گرفتار شدهاند و بدون "دیگران" موجودیت ندارند. در این همنوایی، فرد به خود میگوید "مثل همه باش تا مورد سوال قرار نگیری و جلب توجه نکنی."
در جامعه، امر اجتماعی از ابتدا به استاندارد شدن امیال، رفتارهای مشابه، سرنوشتهای از پیش تعیینشده و هویتهای هنجارمند منتهی میشود. افراد باید در این چهارچوبها به عنوان انسانهایی مانند دیگران شناخته شوند؛ شخصیتی "خاکستری" و قابل پیشبینی.
همنوایی با سنتها دو نوع مقاومت ایجاد میکند: طنز ایرادگیرانه و فتنهانگیزی عیبجویانه. هر دوی این واکنشها در واقع نقشآفرینی سادهای از فردی است که میخواهد "باهوش" به نظر برسد بدون آنکه عزم واقعی برای اعتراض و نافرمانی داشته باشد.
در مقابل، باید به دنبال سبک زندگیای بود که تا حد امکان از الزامات اجتماعی و فرهنگی خفقانآور آزاد باشد؛ زندگی ساده و سبکباری همچون دیوژن کلبی. اگر کسی به سبک زندگی نافرمان شما ایراد میگیرد، گفته نیچه را به خاطر داشته باشید: "زمانی که من خود را لایق رقابت با دیگری میبینم، آن دیگری با من همسان میشود."